(سيزدهم ـ 2) تفاوت اساسي نداشته باشد. ظاهراً نقرس بيماري غيرشايعي ميان طبقهٴ ممتاز بيزانس نبوده است.1 پيداست كه نه دمتريوس و نه يوآنس خومنوس چيز زيادي دربارهٴ آن نميدانستند، ولي آيا ما آگاهتريم؟ هر دو لاغر كردن هرچه بيشتر بافتها را لازم دانستند و روش اين كار در زمان آنها پرهيز غذايي بود، كه درست هم بود، بهعلاوهٴ خوردن مسهل و خون گرفتن.2
برجستهترين پزشك زمان پالئولوگوسها، يوآنس آكتواريوس پزشك دربار بود. او آخرين پزشك بزرگ بيزانسي به شمار ميرفت. آثار پزشكي او نه تنها در بيزانس، بلكه در غرب هم مورد استفاده قرار ميگرفت و ترجمههاي آن به لاتيني تا اواسط سدهٴ شانزدهم، و حتي بعد از آن خوانده ميشد.
ساير نويسندگان بيزانسي هم مانند خومنوسها علاقهمند به بحث دربارهٴ موضوعات پزشكي بودند. سه نمونه از آن را ذكر ميكنيم: ماكسيموس پلانودس رسالهاي در بارهٴ يكي از مشهورترين روشهاي سدههاي ميانه، يعني قارورهبيني، نوشت. گئورگيوس كومنياتس رسالهاي را دربارهٴ پادزهرها از فارسي به يونانيترجمه كرد (تاريخگذاري من در مورد او قطعي نيست). يوآنس پدياسيموس رياضيدان رسالهٴ عجيبي دربارهٴ امكان زندگي نوزاد هفت ماهه و نه ماهه نوشت و خرافات قديمي را دربارهٴ غيرممكن بودن زندگي نوزاد هشت ماهه مطرح كرد. در مورد اين تخيلات نبايد زياد سختگير بود، با توجه به اينكه نه تنها مردم عامي بلكه پزشكان با سواد هم تا قرنها بعد آنها را قبول داشتند. افكار مربوط به طول مدت بارداري بهويژه مبهم بود؛ تعيين آغاز بارداري اگر هم ناممكن نبود، بسيار دشواربود (و هنوز هست)، ازاينرو، دوران آن هم ناگزير مبهم بود. روميان از ده ماه (قمري) سخن ميگفتند3 ما از نه ماه (شمسي) سخن ميگوييم.4 حتي در زمان لوئي چهاردهم ((شاه خورشيدوش)) باز هم امكان زنده ماندن نوزاد در
F. Jeanselme: La goutte a Byzance (Bull. Societe d'histoire de la medecine 14,
137-64, 1920).1
يادداشت مرا راجع به آناكومننا (دوازدهم ـ 1) ببينيد.
2 .براي ارزيابي مطالعات كومنوس دربارهٴ نقرس، به خاطر داشته باشيد كه نخستين توصيف قانع كنندهٴ اين بيماري بيشاز سه قرنونيم بعد بهوسيلهٴ توماس سيدنهام عرضه شد
(T. Sydenham: Tractatus de podagra et hydrope (London 1683 كه خود گرفتار اين بيماري بود. ما بيماري را بهخوبي ميشناسيم، ولي اگر هم بتوان برايش كاري كرد، چندان موٴثر نيست.
3 .ويرژيل: بوكوليكا، پايان گفتار چهارم. درمورد عيسي مسيح و مريم عَذرا اغلب
بهصورتي گفتوگو ميشود كه گويا پس از ده ماه متولد شدهاند. ولي براساس تقويم
كليسا بين عيد تبشير [يا ((روز بانو))] و عيد ميلاد نه ماه شمسي فاصله است. البته
در صورتي كه 25 مارس را براي عيد تبشير بپذيريم، اين روز هميشه و در همه جا
پذيرفته نشده. نك: (Ginzel (3, 161-63, 1914) Frederick G. Holweck (CE) 1,
541-43, 1907.
4. (Leon Bouchacourt: La grossesse. Etude de sa duree et ses variations (52 p.,
Paris 1901 ) Edmond Locard: Le XVII^e siecle medico-judiciaire (p. 378-90, Paris 1902).